+ خاطره نویسنده: پریا و سنا(سهشنبه 1/5/1387 ساعت 11:54 عصر)
به نام خدا
با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سال های سخت
رفتیم و
سوختیم و
فرو ریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد....
قیصر امین پور

+ علی نویسنده: پریا و سنا(چهارشنبه 26/4/1387 ساعت 4:30 عصر)
به نام خدا
امام علی (ع):
در برابر دنیایی که گرفتاری آن مانند خواب های پریشان شب می گذرد
شکیبا باش.!
+ تکرار نویسنده: پریا و سنا(سهشنبه 11/4/1387 ساعت 11:44 عصر)
به نام خدا
آدمی دیدم که هی خط میکشید
از برای رسم زحمت می کشید
گفتمش آخر چرا خط می کشی
از برای رسم زحمت می کشی
گفت آخر جملگان خط می کشند
از برای رسم زحمت می کشند
زین سبب من هم همی خط می کشم
از برای رسم زحمت می کشم
+ روزگار نویسنده: پریا و سنا(چهارشنبه 29/3/1387 ساعت 10:12 عصر)
به نام خدا
در بیابان طلب راهبری نیست مرا
سر پرواز به بال دگری نیست مرا
آن نفس باخته غواص جگر سوخته ام
که به جز آبله ی دل گهری نیست مرا
روزگاریست که با ریگ روان همسفرم
میروم راه و ز منزل خبری نیست مرا
میزنم بال زهم تا فتد آتش در من
از دل سنگ امید شرری نیست مرا
ساکن کشتی نوحم ز سبکباری خویش
چون خس و خار ز طوفان خبری نیست مرا
گر چه چون سرو تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل ثمری نیست مرا
می توان رفت چو آتش به رگ و ریشه ی شمع
به دل آزاری پروانه سری نیست مرا
همه شب با دل دیوانه ی خود در حرفم
چه کنم جز دل خود نامه بری نیست مرا
خاطر امن به ملک دو جهان می ارزد
نیستم درهم اگر سیم و زری نیست مرا
می توانم شرری را به پر و بال رساند
در خور شمع اگر بال پری نیست مرا
برده ام غنچه صفت سر به گریبان صائب
جز دل امید گشایش ز دری نیست مرا
صائب تبریزی

به نام خدا
نه دل مفتون دلبندی ،نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی ،نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را ،پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را ،نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی ،نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت ،نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد ،اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی ،نه همدردی ،نه همراهی
گهی افتان و خیزان ،چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران ،چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شب ها چو کوکب ها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

به نام خدا

تصمیم گرفته ایم
که دنیا را درست کنیم
من و بهزاد و راهب
و این تصمیم
همانقدر کمیک است
که پرواز یک شترمرغ با بالن
مرتضی از راه می رسد !
یک رئیس جمهور دیگر
او هم به ما میپوندد
با فکر های بکرش
اما درست نمی شود این دنیای لعنتی!
مثلا صاحب خانه
از اجاره اش صرف نظر نمیکند
شب شومی است ...
و ستاره ها در قاب پنجره
تخم مرغ های لقی هستند
که دیوانه ای آنها را
به سینه آسمان کوبیده است .
رسول یونان